غم عشق -قسمت 17
love sorrow
درباره وبلاگ


سلام به همگی .من سحر هستم و 20 سالمه .امید وارم از داستانم خوشتون بیاد و لذت ببرید . لطفا قبل از رفتن نظر یادتون نره

پيوندها
فیس بوک چت
گلدیس چت
جیز چت
آهو چت
پاراداکس چت
ماه چت
آرامیس چت
چاقالو چت
دلناز چت
تهران چت
یاهو چت
ناناس چت
آریا فیس
برمودا چت
فیس بوکی
چت روم
دل نوشته
ردیاب جی پی اس ماشین
ارم زوتی z300
جلو پنجره زوتی

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان غم عشق و آدرس lovesorrows.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 1636
تعداد مطالب : 26
تعداد نظرات : 82
تعداد آنلاین : 1


.:|فیس ـنما|:.

<


آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 1636
تعداد مطالب : 26
تعداد نظرات : 82
تعداد آنلاین : 1

<-PollName->

<-PollItems->

نويسندگان
سحر

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
جمعه 9 فروردين 1392برچسب:, :: 18:38 :: نويسنده : سحر

جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغم رفت هوا ...

سپهر مثل جن زده ها اومد بالا سرمو سرمو گرفت تو دستش آخه از درد پهن زمین شده بودم ....امیر رضا هم وقتی صدای جیغمو شنید از تو رخت خواب مث برق پرید بالا آخه بیچاره عشقم خواب بود ....خلاصه منو بردن بیمارستان ...از درد بیهوشم کردن ....

بعد بهوش اومدنم صدای دکترو که بیرون اتاق با امیر رضا حرف میزد شنیدم:

(خوشبختانه اتفاق بدی براشون نیوفتاده فقط به خاطر رشد بچه پوست شکمشون کشیده شدن و درد گرفه....این اتفاقات زیاد پیش میاد و اصلا جای نگرانی نیست ....اگر باز درد تکرار شد نیازی به بیمارستان اومدن نداره فقط شکمشونو گرم نگه دارن)

امیر رضا اومد تو و بعد اون سپهر با یه دسته گل خوشگل اومد که اونو داد امیر رضا و امیر رضا هم گلو داد به من.

امیر رضا : بچمون چطوره ؟ خودت چطوری عشقم؟

من: دکتر چی گفت؟

سپهر: گفت بچت سغد شده عزیزم..

من: چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟وای خدا بچم!!!

امیر رضا: داره دوروغ میگه عزیزم ....دکتر گفت بچمون داره رشد میکنه و شکم تو هم داره بزرگ میشه....همین.

من: همین؟

سپهر : همین....مخارج بیمارستانو پرداخت کردم ...الانم مرخص شدیه....پاشو بریم.

رفتیم خونه و شب پگاهو اردی اومدنو با یه قیافه شاد خبر آوردن.

پگاه : مامان بابام دارن میان ایران ..

من: بگو نیان ...بد بخت میشن....راستی بگو اینجا تحریمه برا بچه منو تو سیسمونی بگیرن.

اردی:ما اصلا بهشون نگفتیم بچه داریم...قراره برا ازدواجمون بیان ...

همینو که گفت یه حسی بهم گفت ناراحت بشم اما خودمم دلیل ناراحتیمو نفهمیدم...بعد خوردن غذا رفتم تو اتاق و بی دلیل زدم زیر گریه یه خاطر ازدواج اونا داشتم گریه میکردم اما نمیدونم که از خوشحالی بود یا از ناراحتی...بعد کلی فکر فهمیدم که چرا ناراحتم...

بابای پگاه رضایت داده دخترش با یا خواننده ازدواج کنه اما بابای من چی؟ تازه بابای من رضایت نداد که هیچی باعث شد من خودمو از بین ببرم...

همینجور اشکام سرازیر شدن ...رو تخت دراز کشیدم .....پگاه اومد تو و نشست رو تخت .

باهاش کلی حرف زدمو دردو دل کررم....اینم چند جمله از  حرفامون:

پگاه : چیشده اومدی تو تاریکی تنها نشسستی؟

من:یه خورده دل درد داشتم ...اومدم استراحت کنم.

پگاه: بازم داری دروغ میگی؟من این همه سال با تو دوست بودم ...میفهمم کجای حرفات راست کجاش دروغه...پس راستشو بگو و گولم نزن...

من: تو هنوز هیچی نشده داری ازدواج میکنی اما من چی  اون موقع که با امیر رضا دوست بودم بابام راضی نبود ...کاری کرد که فراموشش کنمو بدون توجه به اون با امیر رضا زندگی کنم ...حالا هم از چشم فامیلامون یه هرزم ... پیش خودشون میگن سحر از خونه به خاطر یه خواننده فرار کرد و الانم از اون پسره حاملست...اینا همش تغصیر بابام بود اگه میزاشت من با امیر رضا باشم الان این حرفا نبودن .

پگاه: به فامیلاتون چه که تو این بلاها سرت اومد!

من: عزیزم فاملا ما فوضولن.

پگاه : بسه دیگه خودتو جمو جور کن چند روز دیگه عیده باید شاد باشی .

من: آخی کوچیک که بودیم بهمون عیدی میدادن بعد مامانا ازمون میگرفتن.

پگاه: هر سال چقدر عیدی گیرت میومد؟

من: صدو خورده ای میشد.

پگاه: خاک تو سرت من بیشتر 300 گیرم میومد.

من: حتما به ريال گیرت میومد...شما که زیاد فامیل ندارید اگه بخوایم کلشونو حساب کنیم میشه آذین و خاله هاش.(آذین یکی از فامیلای پگاه که از کلاس سوم دبستان دوستمون بود)

پگاه: پس فامیلا بابا چی؟

من: چه فایده مامانم عیدیامو با هزار کلک ازم میگرفت.

اردی اومد تو و سپهر و امیر رضا هم پشت سرش اومدنو بدون حرف زدن یجا نشستن.

من: اومدید برا فوضولی؟

اردی: من گوشامو گرفتم شما هرچی دلتون میخواد بگید .

امیررضا:منم که دارم براخودم آهنگ میخونم واصلاصدای کسیونمیشنوم(درصورتی که هیچی نمیخوند)

سپهر : من کرم.

من: امیر رضا؟

امیر رضا : بله؟

من: سپهر ؟

سپهر: من که نمیشنوم.

من: اردلان؟

اردلان: جون تو صدات خیلی آروم میاد ...بلند تر بگو.

من: میبینی پگاه؟ ما داریم با کیا زندگی میکنیم؟

پگاه: بچه هامون از دست اینا خود کشی میکنن.

امیر رضاو اردی: ما که پدرای خوبی هستیم!

شب شد و اردلان و پگاه رفتن ...منو سپهر هم پا تلوزون بودیم امیر رضا هم خواب بود چون پیش اردلان خوش گذروند ...ساعت 12 شب بود که یکی به گوشیم زنگ زد شمارش ناشناس بود ...منم ترسیدم چون فکر کردم آز آدما بابام بود و بابام فرستاده بودش به همین خاطر امیر رضا بیدار کردم و گوشیو دادم دستش که جواب بده :

امیر رضا: الو ....

طرف: الو...

امیر رضا : شما؟...

طرف : .............

امیر رضا : الو؟....الو.....الو....

طرف: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق(این بوق حرف بد نیست بوق اشغالیه)

امیر رضا : کثافت قطع کرد.

من: مرد بود یا زن؟

امیر رضا : مرد....تو مزاحمی داشتی؟

من: نه..... خیلی وقته نه اس نه زنگ نمی زنن.

سپهر : هرکی بوده با سحر کار داشته دیده تو جواب دادی قطع کرده.

من: امیر رضا نکنه بابام باشه؟

سپهر: چند روز پیش گوشیمو زدن ...شماره تو هم توش بود ...دزده دیده تو زنی گفته مزاحم بشه...

امیر رضا : غلط کرده بخواد مزاحم زن مردم بشه

من: سپهر منو نگاه .....گوشیتو زدن تو حالا به من خبر میدی؟

سپهر : باید زود تر خبر میدادم؟

امیر رضا : په نه په اصلا نگو بزار وقتی بچه زد بیرون بگو سوپرایزشه.

من: سپهر باور کن بابا بوده به آدماش گفته گوشیتو بزنن.

امیر رضا : فردا به بهار وپگاه زنگ بزن بگو بیان پیشت ...اگه به من یا بهار هم زنگ بزنه بابات بوده اما اگه بهار و پگاه زنگ بزنه مزاحمی بوده.

سپهر : من شماره مریمم دارما.؟.!؟.!

امیر رضا : .........................تو خجالت نمیکشی شماره هر دختری رو داری؟ برو گمشو بگیر بخواب.

سپهر : تو چه زود عصبانی میشی ! رفتم .

من: امیر رضا بیا ما هم بریم بخوابیم.

امیر رضا : پاشو بریم.

رفتیم خوابیدیم ..........

ادامه دارد.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

...............................

...............................

...............................

..............................

..................................

....................................

..........................................

................................................

.......................................................

............................................................

از ترس خواب بد دیدم لامصب خوابمم جوری بود که هرچی ترسناک تر میشد از خواب نمیپریدم.

فتط دوسداشتن امیر رضا و سپهر با یه لیوان آب یخ بیان منو از خواب بیدار کنن هر چند امیر رضا دلش نمیومو منو اینجوری بیدار کنه آخه کوچیک که بودم سپهر خر همیشه با آب یخ منو سکته میداد .

صبح بود  صدای گنجشکا تو گوشم می پیچید که یه صدای گریه شنیدم ....اون صدا جوری بود که انگار صدای بچه خودم بود اما همه جا تاریک بود و این صدا هی کلفت تر میشد که فهمیدم صدای خنده ی یه مرد به گوشم میرسه ....با تمام زور چشمامو باز کردمو دیدم یه مرد سیاه و زشت بالا سرم ایستاده ...

کمرم خیلی درد میکرد  ...سرمو آوردم پایین ...وای خدا باورم نمیشود که چی میبینم..................................................

..........................................

..............

................

...................

.....................

.......................

داستان در قسمت 18  ادامه دارد


نظرات شما عزیزان:

انا
ساعت17:17---11 فروردين 1392
اجی هر روز نت میای؟؟؟
پاسخ:عزیزم من وایمکس دارم هرروز تو مدیریت وبمم. 30 آپ میشه


انا
ساعت17:16---11 فروردين 1392
سلام اجی گلم
خوفی اجی جونم؟؟؟
اجی نظرات چندتا بشه اپ میکنی؟؟؟
زود زود نظر میدم تا زود زود اپ کنی


aida
ساعت23:28---10 فروردين 1392
سحر جونم خیلی قشنگ بودپاسخ:باشه حتما آپ میکنم تعداد نظراتو ببرید بالا تا منتظر نمونید

انا
ساعت18:07---10 فروردين 1392
سلام اجی گلم...وای مرسی خیلی خیلی خیلی خوچحالم کردی
اجی زود زود زود اپ کن


انا
ساعت20:49---9 فروردين 1392
سلام اجی جونم

خوفی؟؟؟

هر دوتا قسمت خیلی خیلی خیلی قشنگ بود

اجی اگه داستان جدید گزاشتی منم میاری تو داستان؟؟؟پاسخ:باشه حتما آجی جونم


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: